قديمي‌تر نزديك‌تر بود؛ خط غربي يا يعقوبي‌، كه سِرْطو خوانده مي‌شد، با آن فرق زيادي داشت‌. تفاوت ميان علايم تلفظ از آن هم بيشتر بود، چون نسطوريان تحت تأثير خط عربي يك رشته‌ علايم تلفظ به وجود آوردند، حال آن كه يعقوبيان تحت تأثير همسايگان يوناني‌شان قرار گرفتند، و تعداد كمي علايم را از حروف يوناني اقتباس كردند.
11. يهوديان اسپانيا. اغلب متفكران يهودي اين عصر از اسپانيا، كاتالونيا، يا جنوب فرانسه‌ برخاستند. آنان از دو نوع كاملاً مغاير بودند: پيروان ابن ميمون و ابن رشد و قَبّاليان‌، يا به عبارت‌ ساده‌تر، خِردورزان و رازورزان‌.
گروه نخست به مراتب مهم‌تر است‌، و شامل افرادي همچون يوسف بن عَقْنين‌، شاگرد مورد علاقه‌ٴ ابن ميمون‌، مي‌شود، كسي كه به شرق رفت و پس از 1226، در حلب وفات يافت‌؛ يا يهود ابن سليمان طليطلي كه با ((حكيم‌ِ فردريك دوم‌)) مراسلات علمي داشت‌. يوسف بن عقنين‌، كه دوران بلوغ خويش را در مصر و شام گذراند، طبعاً به زبان عربي نوشت‌. يهودا بن سليمان‌ مظهر عصر انتقالي بود، وي به نوشتن رساله‌اي دايرةالمعارفي به زبان عربي پرداخت‌، ولي آن را به زبان عبري نوشت‌، يا بدان زبان ترجمه كرد (به نام مدرش هه ـ حُكْمَه‌) .
ساير يهوديان همگي به عبري نوشتند. قبل از همه متكلم و نحوي بزرگ داود قِمْحي را بايد نام برد؛ از او در كتاب قبلي سخن گفته‌ام‌، ولي در اين‌جا هم بايد ذكر شود، چون در 1235، در ناربونه درگذشت‌. جماعت‌هاي يهودي لونل و ناربونه او را در اواخر عمرش به اسپانيا فرستادند تا فلسفه‌ٴ ابن ميمون را تشريح كند. سپس به گروه بزرگ مترجمان از عربي به عبري مي‌رسيم‌، كه‌ از آنها در مقام مترجم قبلاً سخن گفته‌ايم‌: حرزي شاعر، كه تحكموني را با تقليد از مقامات حريري‌ تأليف كرد، ابراهيم بن حَسْدَي‌، سليمان بني ايوب‌، سمويل بن تبّـون‌، يعقوب آناطولي‌. ضرورتي ندارد بار ديگر از تمام ترجمه‌هاي آنان سخن بگويم‌، مگر از دو تاي آنها، كه عبارت‌ است از دلالةالحائرين ترجمه‌ٴ سمويل (آرل 1204) و شرح‌هاي ابن رشد ترجمه‌ٴ يعقوب (ناپل‌1232). بيش از همه‌، اين ترجمه‌ها بود كه ابن رشد و ابن ميمون را به يهوديان باختر شناساند. از اين رو، تاريخ اتمام آنها (1204 و 1232) را بايد به ترتيب آغاز معرفي فلسفه‌ٴ ابن ميمون و ابن‌ رشد در ميان مردم عبري‌زبان دانست‌.
پيش از پرداختن به قَبّاليان بايد اشاره‌ٴ كوتاهي كرد به يهودا بن عباس كه شبط يهوداي او سند گران‌بهايي است براي آشنايي با كاميابي‌هاي معنوي يهوديان اسپانيا.
و اما قَبّاليان‌! قبلاً از آنها سخن گفته‌ام‌، و هرچند قَبّاله تا پايان اين سده‌، كاملاً سازمان نيافته‌ بود، به‌آساني مي‌توان نشانه‌ٴ چنين تمايلاتي را در هر دوره از تاريخ تكوين قوم يهود جستجو كرد. اين تمايلات متعلق به روح يهود است‌، مانند تصوف در اسلام‌. فقط بايد گفت كه قباله شكل‌ افراطي رازگرايي يهودي است‌.